تبليغاتX
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است ... اما یاد گرفتم با سکوت فریاد بزنم ... فریادم را به درون می کشم تا دیگران را نیازارم سکوت مهتاب
سکوت مهتاب
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
سرآغاز من

        

                               می گذارم انگونه تفسیرم کنی که می خواهی

تفسیری از عشق من ، دوست داشتنم ، آغاز من و پایانم

تعریفی از مرگ من و نیستی هر آنچه که مال من است ، هر آنچه که مرا درسیاهی یک رفتن بی بازگشت پنهان می کند.

اما دوباره آغاز کن ... دوباره بساز تصویرم را در یک قاب ساده چوبی که بوی تازگیش مستم کند . نقاشی کن آرزویم را در آبی روان و آرام  با چشمانی که از شوق برقی نامیرا دارد.

واما من ...

فراتر از یک تصویر قاب گرفته ،  فراتر ازنرمی گام های یک چشمه روان و آرام ، فراتر ازحیرت یک آسمان کبوتر سپید و زیباتر از قشنگی یک رویای سبز تو را آعاز خواهم کرد .

               آخر، دلها اینجا همان حس غریب یک کویردر انتظار باران است .

                                                *    *    *

  سلام به همگی

بلاخره ماهم تصمیم گرفتیم که بیایم  ، راستش تصمیمش برمی گرده به خیلی وقت پیشا اما از اونجایی که برای خیلی چیزا تو زندگی بهونه ای لازمه ، ما هم منتظر اون بهونه بودیم .

و چه بهونه ای بهتر از انتخاب روز تولدم برای افتتاح وبلاگ ...

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:51 توسط : * (¯`·.غریبه .·´¯) *

RSS